أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
174
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
مرد گفت : يا أمير المؤمنين دانى كه ارتكاب نهى خداى تعالى كردى ؟ : قال اللّه تعالى « و لا تجسّسوا » تجسّس مكنيد ، و تجسّس كردى ؛ توبه كن و بسلامت بازگرد . اين اخبار ثعلبى آورده است در تفسير خود و او از ائمّهء أصحاب الحديث است . و در خبرست كه : همچنين شبى از شبها عمر بن خطّاب بعسسى « 1 » مىگرديد از سرائى آوازى زنى مىآمد كه مىگفت : هل لا سبيل الى خمر فأشربها * اولا سبيل الى نصر بن حجّاج عمر آواز داد أمّا ما كان عمر حيّا فلا ؛ تا عمر زنده باشد نه ، و بگذشت و بر ديگر روز كس فرستاد و طلب نصر بن حجّاج كرد و او جوانى پاكيزه بود از بصره او را گفت : ترا از مدينه ببايد رفتن ، گفت : يا امير چه گناه كردهام ؟ - گفت : هيچ گناه نكردهء و ليكن زنان مدينه به تو مفتتن مىشوند ، او از مدينه برفت ، و اين بيتها بنوشت و به عمر فرستاد . لعمرى لئن سيّرتنى و طردتنى * و لم آت ذنبا إنّ ذاك حرام و ما بىذنب غير ذنب ظننته * و فى بعض تصديق الظّنون أثام أ إن غنّت الذلفاء يوما بغيّة * و بعض أمانى النساء غرام ظننت بىالظنّ الّذى لو أتيته * لما كان لي فى الصّالحين مقام و تمنعنى ممّا تمنّت حفيظتى * و آباء صدق سالفون كرام و تمنعنى أمّ أتمت صلاتها * و بيت لها فى قومها و صيام زيد بن وهب گفت : عبد اللّه مسعود را گفتند : نمىبينى اين وليد عقبه « 2 » را كه خمر از سر و ريش او فرو ميچكد گفت : مرا تجسّس نفرمودهاند اگر چيزى ظاهر شود انكار كنيم [ وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً ] و بعضى از شما بعضى دگر را غيبت مكنيد ابو هريره گفت : رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پرسيدند كه : غيبت چه باشد ؟ - گفت : آنكه كسى را چيزى گوئى كه وى را از آن كراهت باشد اگر آن چيز درو بود غيبت باشد و اگر نبود
--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « بعسس » . ( 2 ) - در چند نسخه : « عتبه » .